آیا افکار ما بیمارمان می کند؟

دکتر جو دیسپنزا، یک محقق و متخصص در زمینه عملکرد مغز است، او یک دانشمند عصب شناس، متخصص ژنتیک و فیزیکدان است و بدین واسطه نگاه نوی به مسائل مختلف از جمله سلامت دارد. روایت او از اینکه چرا بیمار می شویم را می خوانیم :

در اکثر ما بیماری ها مدتی پس از یک اتفاق ناراحت کننده و سخت در زندگی به وجود می‌آیند. اگر کمی به گذشته برویم و درآن جستجو کنیم می بینیم که ما تا مدتها پس از هر اتفاق ناراحت کننده و یا سخت، همه شرایط را بارها و بارها برای خود تکرار و بازسازی می کنیم بدون اینکه بدانیم با هر بار تکرار، ذهن ما به همان وضعیت ناراحت کننده سفر کرده و از طریق تولید مواد شیمیایی، اطلاعاتی به همه نقاط بدن ارسال می شود و تمامی شرایط بدن ما دقیقا شبیه روزی می شود که آن اتفاق برای اولین بار برای ما افتاد.

دانش پزشکی و علوم اعصاب نشان داده اند که وضعیت بدن ما در زمان کنونی، درست مطابق با وضعیت و شرایط ذهن ناخودآگاه ماست و دقیقا بر همین اساس با هر بار یادآوری خاطره و افکار ناراحت کننده همان اضطراب و انقباض و درد بدن ما را فرا می گیرد؛ چون بدن ما نمی تواند بین اینکه واقعیت این اتفاق در گذشته بوده و دفعات بعد فقط یادآوری ذهنی آن خاطره بوده، افتراق قائل شود. با این حساب، مطابق با افکار بد، وضعیت بدن به سویی پیش می رود که احساس درد، ناراحتی، ضعف و انواع بیماری به سراغ فرد می آید و تا جایی پیش می رود که دیگر نمی تواند خوب و مثبت فکر کند، چون بدن بیمار شده و باید با این وضعیت مبارزه کند و توان کافی ندارد.

اکنون بیایید ببینیم که اصلا چرا اکثر ما هر روز در گذشته خود زندگی می کنیم و همه احساس های ناخوشایند را برای خود بارها تکرار می‌کنیم؟ پاسخ ساده این است که زندگی کردن با برخی افکار برای ما عادت شده است. علم اعصاب نشان داده است که هر فکر در بدن ما احساساتی را بر می انگیزد، و در طولانی مدت ما به شدت به این احساسات اعتیاد پیدا می کنیم و می خواهیم دائما آنها را تجربه کنیم.

مثلا اگر فردی به ما بدی کرده باشد، ما مدت ها با این احساسات بد و مخرب زندگی می کنیم و کم کم به حس عمیق تأسف برای خود اعتیاد پیدا می کنیم. حال فرض کنید این فرد برای عذرخواهی پیش ما بیاید و از کرده خود اظهار پشیمانی کند و برود! جالب است که بسیاری از ما نمی توانیم آن احساس بد را از عمق جان خود پاک کنیم و باز هم روزها و ماه ها با آن زندگی می کنیم و ناگهان می بینیم که به این حس اعتیاد پیدا کرده ایم. اینجاست که با وجود نبود منبع آن احساس بد، دلایلی پیدا می کنیم که آن احساس را حتی به میزان قوی تر در خود حفظ کنیم، و ناخواسته خود را در شرایطی قرار می دهیم که مجددا برخورد بدی با ما صورت بگیرد و بتوانیم دلیل خوبی برای ادامه حس بد داشته باشیم!

پس باید هوشیار باشیم و به احساسات خود توجه کنیم، آنها را بشناسیم، در مورد آنها در درون خود کند و کاو کنیم، ریشه آنها را بشناسیم و کم کم آنها را کمرنگ کنیم و از شر آنها خلاص شویم.

معمولا ذهن منطقی ما قبول دارد که با تکرار احساساتی که در گذشته داشته ایم، آینده بهتری برای ما رقم نمی‌خورد و فقط این چرخه باطل ادامه پیدا می کند، و دائما بدتر و بدتر می شود. اما توقف این افکار و احساسات برای ما سخت است و با ادامه افکار و احساسات بد شرایطی در بدن ما ایجاد می شود که منجر به بروز انواع بیماری های روحی و جسمی شود و اینجاست که در زنجیره قوانین زیست شناسی که خودمان با فکر ایجاد کرده ایم گرفتار می شویم. اینجاست که باید به این نکته توحه کنیم که:

افکار ما هم می توانند ما را بیمار کنند و هم می توانند ما را بهبود دهند.

اینجاست که بدن ما برای اینکه این چرخه باطل را تمام کند وارد کار شده و از طریق یک درد شدید، بیماری جدی و یا یک اتفاق ناگوار به ما نشان می‌دهد که باید بیدار شویم، و این یک مرحله بسیار دردناک و شوک آور برای همه ماست. ما مدت ها با افکار قبلی خود زندگی کرده ایم و در مغز ما سلول های مغزی که با این افکار در ارتباط بوده اند با هم پیوند برقرار کرده و یک شبکه را تشکیل داده اند. پس برای اینکه بهبود پیدا کنیم اول باید شبکه های قبلی را سست کنیم و با افکار بهتر شبکه های جدیدی بسازیم. البته فکر کردن به احساسات و خاطرات قبلی برای ما بسیار آسان تر و آشناتر است و ممکن است وقتی کار سخت می شود تنبلی و اهمال کاری کنیم. اما باید دانست که بالاخره روزی باید به خود بیاییم و در واقع از شر شبکه سلول های مغزی که به روش های غلط در حال برنامه ریزی بدن ما هستند نجات پیدا کنیم.

سعی کنید کمی با خود خلوت کرده و در گذشته کمی کند و کاو کنید. به عقب نکاه کنید و دقیقا ببینید در روزها و ماه های قبل از اینکه به بیماری مبتلا شوید چه زمان هایی حس ناراحتی، اضطراب، گناه، دلسردی، درد و … داشته اید؟ این موارد را یادداشت کنید و سعی کنید با بخشش و مهربانی از اثر آنها روی زندگی خود بکاهید. بیایید از افرادی باشیم که به جای چسپیدن به زندگی گذشته و احساس های ناخوشایند (اما آشنا) به آینده فرصت بدهیم تا بتواند زندگی بهتری را به ما نشان دهد. ایمان داشته باشیم که این ممکن است.

دکتر جو دیسپنزا یک محقق و متخصص آمریکایی در زمینه عملکرد مغز است. او همچنین در رشته های بیولوژی سلول، عصب شناسی و مغز و حافظه تحصیلات آکادمیک دارد. او دوره های زیادی را برای بهبود وضعیت بیماران برگزار می کند تا همه بتوانند با استفاده از دانش مغز و اعصاب بهبودی پیدا کنند.